برای تربیت کودک و نوجوان
راهکارهای اولیه برای برخورد باکودک بیمار با
محبت بیشتر خود، به کودک احساس امنیت بدهید. حس امنیت یک کودک از اعتماد
درونی او نشات میگیرد. وقتی او بیمار است یا دچار صدمهای شده، بدون او
آن شور که باید، عمل نمیکند و این ممکن است منجر به احساس ناامنی در او
شود. شما با محبت و توجه بیشتر، میتوانید به این حس امنیت، نیرویی دوباره
ببخشید. کودک
را به ابراز هر نوع نگرانی تشویق کنید. احساس بیماری یا آسیب جسمیممکن
است هر نگرانی را در کودک برانگیزد. ترس از اینکه هیچ وقت بهبود نمییابد
یا عصبانیت از شما چون کمکش نمیکنید که زودتر خوب شود. افکار و احساسات
او را طبق شرایط سنیاش درک کنید. گاهی اوقات، کودک این افکار و احساسات
را به طور مستقیم بیان نمیکند بلکه از آنچه برای دوستش اتفاق افتاده حرف
میزند یا از یک شخصیت داستانی تلویزیون سخن میگوید. کودک را تشویق کنید
تا در مورد بیماری اش حرف بزند. شما ممکن است از یک کودکی که به راحتی حرف
میزند، بخواهید که در مورد بیماری اش بگوید؛ لازم به ذکر است که شما باید
از کودکان کوچکتر یا آنهایی که به درستی حرف نمیزنند نیز بخواهید که به
عضو آسیب دیده یا ناراحت، اشاره کنند. طوری حرف نزنید که کودک بزرگتر،
احساس بچگی کند یا با سوالات مکرر و اضافی در آن واحد منجر به گیجی او
شوید. کمک
کنید خود کودک بگوید چه میشود. میتوانید با این پرسش شروع کنید: فکر
میکنی چه خواهد شد؟ شاید او براساس دفعه قبلی که بیمار بوده یا آسیب
جسمیداشته، انتظاراتی داشته باشد. در این صورت، به سادگی به او بگویید که
باید انتظار چه چیزی را داشته باشد- چطور نزد یک دکتر، یا بیمارستان خواهد
رفت- یا خیلی ساده استراحت کرده تاسرماخوردگی بهبود یابد. تا وقتی
نپرسیده، اطلاعات اضافی به او ندهید. کودک را تشویق کنید تا احساسش را
بازگو کند، بدین ترتیب گفتگوی شما دو جانبه و به صورت تبادل نظر خواهد بود
نه یک سخنرانی یک جانبه. به
کودک کمک کنید تا چشم اندازی مثبت داشته باشد. بااین پرسش آغاز کنید که
فکر میکند چه زمانی خوب شده و چطور بهتر میشود. از افکار مثبت او حکایت
کنید و با بیان کارهایی که میتوانند در بهبود او نقشی داشته باشند، به
کودک مایوس و ناامید کمک کنید، به عنوان مثال: استراحت کافی و خوردن. به
او اطمینان دهید که در این راه همراه او خواهید بود.
برای
بسیاری از خانوادهها شركت كودكان در مجالس مذهبی و سوگواری عملی خوشایند
و راهكاری مناسب برای دور شدن فرزندانشان از مفاسد اجتماعی است. زیرا دریافته اند در سایه تمسك به اهل بیت «علیهم السلام» آینده معنوی آنها بیمه می شود. از
آنجا كه حس دینی در طبیعت و فطرت كودك به ودیعه نهاده شده، وظیفه والدین
تقویت این حس و آماده كردن كودك از نظر روانی و عاطفی برای پذیرش عمیق تر
آن است تا این حس بدون القا و اجبار بیرونی شكوفا شود. ضمن آنكه اگر از
سوی والدین آموزش و تعلیمی هم صورت گیرد، بهتر است در راستای یاری كودك
برای كشف آن باشد. زیرا
چنانچه به كودك فرصت كشف فطرت و حس دینی داده نشود و یا این كار با تعجیل،
بدون هدف و برنامه مشخص و دقیق انجام گیرد در روند پرورش حس مذهبی كودك
اختلال و كندی ایجاد می شود. در این صورت انگیزه درونی، كنجكاوی ذاتی، عشق
وجودی و نیاز فطری كودك كاهش خواهد یافت. كارشناسان تربیتی معتقدند یادگیری و پذیرش ارزشهای دینی و مذهبی در سه مرحله صورت می گیرد: * مرحله اول:
در این مرحله چون كودك متأثر از رفتار والدین است و براساس خواستههای پدر
و مادر عمل می كند، در نتیجه دوست دارد از والدین خود تقلید كند، به اعمال
عبادی و مذهبی آنها، حساس و علاقمند است تا مانند آنها در مراسم سوگواری
شركت كند، پس این فرصتی مقدماتی برای دعوت وی به شركت در این قبیل مراسم
است. * مرحله دوم:
كودكان اصولاً در پذیرش ارزشهای دینی تابع دیگران، محیط و موقعیت اجتماعی
هستند. در این مرحله كودك در مراسم سوگواری و مجالس مذهبی شركت می كند تا
به موقعیت اجتماعی دست یابد و مورد قبول دیگران واقع شود. بدین ترتیب، عشق
به خدا و معصومین (ع) در وی قوی تر می شود. ضمن اینكه كودك دوست دارد با
همسالانش در این مراسم حضور داشته باشد. * مرحله سوم:
در این مرحله كودكان و نوجوانان براساس دیدگاه شخص خود ارزشها و باورهای
دینی را می پذیرند كه پایدارترین شكل درك این مسأله است. در چنین شرایطی
ارزشها برای كودك یا نوجوان مقبولیت می یابد و درونی می شود. در
این صورت حتی اگر شرایط خارجی تغییر كند، عقیده و عمل نوجوان نسبت به
ارزشهای مذهبی پایدار می ماند. بنابراین، بهتر است والدین برای درونی كردن
ارزشهای دینی از تحكم و اجبار دوری كنند و با پاسخگویی صحیح به پرسشهای
نوجوان سبب رشد درك و بینش هر چه بیشتر او شوند تا وی در مسیر خودیابی و
خودآگاهی حركت كند و از مرحله پیروی از دیگران به مرحله «خودپیروی» سوق
یابد. آنچه به والدین در این مرحله بیش از همه كمك می كند، داشتن ارتباط
دوستانه با نوجوان به منظور عمیق تر كردن باورهای دینی در او می باشد. اما
چگونه می توان كودكان را برای حضور در مراسم سوگواری با خود همراه كرد؟
كارشناسان مذهبی چهار اصل را در این زمینه یادآور می شوند: 1- اصل تشویق:
تشویق باید در ابتدا به صورت قابل لمس و مداوم انجام شود. دادن شكلات،
اهدای هدیه و بردن كودك به مكانهای دلخواهش از جمله این موارد است. بتدریج
كه سن كودك افزایش یافت، بهتر است تشویق كمتر شود. ضمن آنكه بیشتر جنبه
اجتماعی پیدا كند. مانند تحسین عملكرد كودك، تقدیر از شركت كودك در مراسم
و مقایسه وی با گذشته اش. به این ترتیب او از نتیجه كار خود خشنود خواهد
شد. 2- اصل اعتدال:
بهتر این است شركت در مراسم سوگواری، تكلیفی مشكل برای كودك نباشد ضمن
اینكه در صورت طولانی شدن مراسم و خستگی كودك بهتر است وی را به منزل
برگرداند. از سوی دیگر شرایط و موقعیت جسمی كودك هم باید سنجیده شود و در
صورت عدم تمایل یا بیماری، از بردن او خودداری كرد. 3- اصل تابعیت از گروه:
در مواردی كه كودك مایل است به صورت گروهی و یا به اتفاق همسالانش در
مراسم سوگواری شركت كند بهتر است مقدمات حضورش به همراه همسالانش در مراسم
فراهم شود. 4- اصل الگویی:
چنانچه شخصی مذهبی و مورد قبول كودك یا نوجوان در میان اقوام و دوستان
باشد، می توان برای ترغیب او به شركت در مراسم سوگواری، كودك به همراه فرد
مورد علاقه اش به این مراسم فرستاده شود. * آموزش مفاهیم دینی در قالب هنر یكی
از راههای درك هر چه بهتر مفاهیم دینی و بینش مذهبی در كودكان، استفاده از
ابزارهایی است كه كودك نسبت به آنها احساس نزدیكی و علاقه مندی بیشتری می
كند. از جمله بهره گیری از قصهها، نقاشیهایی كه مبنای آنها داستانها و
قصص قرآنی است. از سوی دیگر آشنایی با فضایل اخلاقی و اهداف امامانی نظیر
امام حسین (ع) و فداكاری یارانش در واقعه كربلا نیاز به پاسخگویی صحیح و
دقیقی از مفهوم «شهادت» دارد، بنابراین لازم است والدین با مطالعه و حضور
در مجالس بحث و سخنرانی در این زمینه خود را آماده پاسخگویی به سؤالات
احتمالی كودكانشان كنند. شیوه دعا كردن و اظهار خواستههای منطقی و مشروع
به خداوند یكی دیگر از شیوههایی است كه والدین همواره باید به كودكانشان
یادآوری كنند. همچنین به آنها بیاموزند كه می توانند این خواستهها را از طریق « توسل» و واسطه قراردادن امامان معصوم (ع) از خداوند طلب كنند.
حقيقات نشان مي دهد كه انعطاف
پذيري، يكي از مهمترين خصوصياتي است كه شما مي توانيد آن را به
فرزندانتان القا كنيد و با استفاده از روش هاي مختلف مي توانيد
اعتماد به نفس آنها را براي فائق آمدن بر مشكلات تقويت كنيد.
با به كار بردن روشها
و برنامهریزیهای خاصی در زندگی روزمره و در فضای آموزشی
كودكان، میتوان قدرت تفكر و هوش آنها را پرورش داد.
چگونه با رفتار های متغیر نوجوان خود برخورد کنیم؟ والدین
در سنینی که فرزندشان به نوجوانی می رسد با مسائل و مشکلاتی رو به رو می
شوند که قبلا وجود نداشته. بنابراین باید بدانند چگونه رفتارکنند که آرامش
و امنیت هر چه بیشتر برای طرفین حاصل شود . او مرموز شده و هر ساعت به
شکلی متفاوت رفتار می کند و بیشتر تمایل دارد با دوستانش باشد تا با
خانواده . مدام بحث می کند و پرخاشگر شده. امکان ندارد کاری را که از او
می خواهیم بلافاصله انجام دهد. او دیگر همان کودکی که با لبخند هر چه می
خواستید انجام می داد نیست. نوجوانی سن مرموز شدن - تغییر کردن و تردید
است. فرزندان ما به جایی می رسند که افرادی مستقل با روحیه و افکار خاص خود می شوند بنابراین تضاد آنها با والدین امری عادی و طبیعی است . از
طرف دیگر شما نیز نگران هستید که نکند او مشغول کاری شده باشد که عاقبت
خوبی ندارد پس فشار خود را بر او افزایش می دهید.او نیز که خواهان استقلال
بیشتری است واکنش نشان داده و قصد ندارد در محدودیتی که شما ایجاد کرده
اید زندانی شود بدین ترتیب کار به بحث و مشاجره و گاها دعوا می کشد. مساله
اینجاست که در این میان کسی مقصر نیست . والدین اکثرا در دهه چهارم یا
پنجم زندگی بوده و بسیار محافظه کارانه عمل می کنند و حال آنکه نوجوان بی
پروا قصد دارد حرکتی سریع به سوی اهدافش داشته باشد و دسترسی به آرزوهای
خود را ممکن و شدنی می بیند. پس اگر دو طرف وضعیت و شرایط را بخوبی درک
نکنند ، نخواهند توانست ارتباط خوبی با یکدیگر برقرار نمایند. این
شرایط برای نوجوان نیز سخت است. باید توجه داشت که مرحله عبور از کودکی به
بزرگسالی برای خود نوجوان نیز سخت است. چرا که بسیاری از تغییرات در همین
سنین رخ می دهد و نوجوان نیز در مواقعی دچار حالت گیجی ، تردید ، نگرانی و
عدم اعتماد به نفس می شود. او از لحاظ روحی نیز دچار بیشترین تغییرات در
حالات عاطفی شده و خشم شدید و عشق فراوان را تجربه می کند. از نظر جسمی
نوجوان به تکامل رسیده و نیروی جنسی شدیدی دارد به همین دلیل است که اگر
در این سنین کسی را برای صحبت و گفتگو در مورد مسائل خود نداشته باشد ممکن
است دچار مشکلاتی شود. او
از نظر هوش در فعالترین وضعیت ممکن قرار دارد و بخوبی قادر به تجزیه و
تحلیل انواع مسائل و دیدگاههاست در این زمان نوجوان شروع به بررسی رفتار
ها و نقطه نظرات والدین کرده و با درک تغییرات میان تفکر خود و والدین،
مناقشات آغاز می شود. والدین وقتی با بحران نوجوانی
رو به رو می شوند در بسیاری از موارد سعی می کنند کنترل امور را به دست
بگیرند. در این راه ممکن است دیکتاتور و جدی شوند و با نوجوان درگیر شوند
تا ثابت کنند قدرت در دست آنان است. برخی دیگر نیز سعی می کنند اصلا به
کارهای نوجوان کاری نداشته باشند تا از هر گونه مجادله پرهیز شود و نوجوان
خودش راهش را پیدا کند. جالب این که هر دو روش بی نتیجه است : نوجوانی که والدین قدرت طلب دارد بیشتر به طغیان و سرکشی می پردازد تا ثابت کند که مستقل و دارای قدرت تصمیم گیری است. ممکن است حتی برخی از مسائل را مخفی و از والدین فاصله بگیرد.
نوجوانی هم که والدین بسیار انعطاف پذیر دارد ممکن است احساس کند بی ارزش
است و نادیده گرفته شده و والدین اهمیتی به مسائل و بعضا مشکلات او نمی
دهند. در هر دو حال نوجوان حمایت کافی را از والدین نمی گیرد. فرصت
را مغتنم بشمارید به جای اینکه دوران نوجوانی فرزندتان به عنوان دوران
مشکل ساز بنگرید سعی کنید آن را یک فرصت با ارزش تلقی کنید. شما در این
زمان وقت دارید تا رابطه ای متفاوت از دوران کودکی فرزندتان با وی برقرار
نمایید. سرکشی او را یک حمله به قدرت خود تلقی نکنید بلکه یک مرحله مهم در
استقلال او بدانید. چنانچه کنجکاو هستید که از امور او اطلاع داشته باشید
می توانید این را با وی در میان بگذارید و از طرف دیگر به او کمک کنید که
در مورد ارزشها و باورهای گوناگون فکر کند. در کنار او باشید و خود را
کنار نکشید. بهترین
کار چند لحظه مکث و کشیدن چند نفس عمیق است با این کار به خود فرصت آرامش
و واکنش صحیح می دهید . بهتر است در لحظات بحرانی با نوجوان بحث نکنید و
فکر کنید که بهترین و مناسب ترین واکنش شما چه می تواند باشد البته با
آرامش. نوجوان تمایل دارد بیشتر با دوستان و هم سن و سالان خود باشد اما در عین حال نیازمند والدین نیز می باشد البته نیازمند حمایت
- راهنمایی - تشویق و تایید والدین نه چسبندگی و دستورات آنها. این یک
رابطه ظریف است که در عین ارتباط با او و نشان دادن علاقه به امور وی کمی
او را راحت و به حال خود بگذارید. اکثر نوجوانان تمایل
دارند والدین در حکم مشاور آنها باشند تا راجع به مسائلشان در شرایط
گوناگون با آنها مشورت کنند. چنانچه شما این نقش حمایتی را بخوبی ایفا می
کنید لازم نیست نگران اهمیت وجود خود در زندگی فرزندتان باشید زیرا مطمئنا
او نیز از ارزش شما بخوبی آگاه است. تحقیقات نشان داده اند نوجوانانی که
با والدین خود در مورد مسائلی مانند مواد مخدر و دیگر بزهکاریها گفتگو می
کنند 36 درصد کمتر دچار این گونه کجروی ها می شوند. از
طرفی دیگر یکی از مهمترین عوامل در برقراری ارتباط با نوجوان این است که
برایش وقت بگذارید. گاهی اوقات ترتیب دادن یک فعالیت خاص یا حتی سفر نیز
مفید است.البته مشارکت در کارهای عادی مانند تماشای تلویزیون ، قدم زدن ،
چیدن میز یا حتی شستن ظرفها با یکدیگر نیز بسیار سودمند است. می توان وقتی
نوجوان از مدرسه بر می گردد به صحبتهای او گوش کرد و کم کم سر صحبت را در
مورد وقایعی که برایش اتفاق افتاده باز کرد. اما مراقب باشید که صحبت
هایتان جنبه دستوری و قضاوتی نداشته باشد. 3 گروه از
والدین فرزندانی بی مسوولیت برای آینده تربیت می کنند: والدینی که بیش از
حد از فرزندان حمایت می کنند و همه کارها را به جای آنها انجام می دهند.
برای مثال صبحانه شان را آماده جلویشان گذاشته - اتاق و لباسهایشان را
مرتب کرده و حتی در تکالیف بخشی از کار را به عهده می گیرند. گروه دوم
والدینی هستند که بشدت سخت گیر هستند و دائم در حال ایراد گرفتن - انتقاد
کردن و دستور دادن هستند. دسته سوم والدینی هستند که بیش از حد نوجوان را
آزاد می گذارند تا هر چه می خواهد اعم از درست یا غلط انجام دهد. نکته قابل توجه این است که شما برای رفتار مناسب و روحیه ای شاد در برخورد با نوجوان نیازمند آرامش هستید
، پس برای رسیدن به این آرامش بیاید زمانی را نیز برای پرداختن به خود و
علایقتان اختصاص دهید. تمام انرژی و وقت خود را صرف تمرکز بر کارهای
فرزندتان نکنید. جالب این جاست که وقتی نیازهای شما به عنوان والدین تامین
شود شادتر بوده و نزاع با نوجوانتان نیز کاهش می یابد و از روابط لذت
بیشتری خواهید برد. منبع : سایت علمی دانشجویان تنظیم برای تبیان :داوودی ميزان
اعتماد به نفس کودک در طي دورانهاي مختلف زندگي با نوعي نوسان روبرو مي
شود. تجربيات کودک زياد مي شود و درک او نسبت به مسائل مختلف تغيير پيدا
مي کند به همين دليل عزت نفس او به طور متناوب در حال تغيير است. اين امر
مي تواند به والدين کمک کند تا نشانه هاي عزت نفس سالم و ناسالم را درک
کنند. کودکي که با عزت نفس پايين روبرو است هيچ گونه تمايلي به انجام
کارهاي جديد ندارد. در اين شرايط کودک ممکن است دائماً در مورد توانايي
هاي خود نگرش منفي داشته باشد و چيزهايي از اين قبيل بگويد: "من نادان
هستم" يا "هيچ وقت ياد نمي گيرم که چگونه بايد کارها را به درستي انجام
دهد" يا "آخرش چه مي شود؟ به هر حال که هيچ کس به من اهميت نمي دهد." تاب
و توان کودک در برابر مشکلات کم مي شود به راحتي تسليم موانع خارجي مي شود
و هميشه منتظر کسي است که از راه برسد و بار مسئوليت هاي او را به دوش
بکشد. اين قبيل کودکان به شدت نسبت به انتقادهاي خارجي از خود واکنش منفي نشان مي دهند،
و به راحتي از خودشان نااميد مي شوند. اين افراد معمولاً در برابر موانع
خارجي به شدت بدبين هستند. کودکي که داراي عزت نفس سالمي است، از برقراري
ارتباط با ديگران لذت مي برد. او از قرار گرفتن در مکان هاي عمومي و
اجتماعي لذت مي برد و در عين حال تنهايي نيز به او آرامش مي دهد. زمانيکه
نوبت به مواجهه با مشکلات و چالش هاي خارجي مي رسد، مي تواند به راحتي راه
حل هاي کاربردي و مفيد را پيدا کند. اين قبيل کودکان نقاط ضعف و قوت
خودشان را به خوبي مي شناسند و آنها را مي پذيرند. اين امر سبب مي شود که
نوعي نگرش خوش بينانه در آنها ايجاد شود. چه کمکي از دست والدين بر مي آيد؟ در اين قسمت چند راهکار اساسي براي شما ذکر شده که با اتکا به آنها مي توانيد عزت نفس کودکان خود را ارتقا بخشيد. مراقب
صحبت کردن خود باشيد. کودکان نسبت به گفته هاي والدين خود بسيار حساس
هستند. اگر فرزند شما نتوانست وارد تيم فوتبال مدرسه شود، نبايد به او
بگوييد: "خوب دفعه آينده مي تواني با تلاش بيشتر وارد تيم شوي" بلکه بهتر
است چيزي شبيه به اين به او بگوييد: "درست است که تو نتوانستي وارد تيم
فوتبال شوي، اما به هر حال تو تمام تلاشت را به کار گرفتي و اين قابل تقدير مي باشد." هميشه نتيجه مهم نيست، بلکه همان تلاشي که فرد انجام مي دهد نيز قابل ستايش است. يک
الگوي مثبت باشيد. اگر زندگي را بيش از اندازه به خودتان سخت بگيريد، منفي
گرا باشيد و در مورد توانايي ها و محدوديت هاي فردي خود واقع بين نباشيد،
کودک به صورت ناخودآگاه عيناً کارهاي شما را بازتاب خواهد داد. عزت نفس شخصي خود را پرورش دهيد تا کودکتان هم بتواند از شما الگو برداري کند. عقايد
نادرست کودک را تشخيص داده و آنها را تغيير دهيد. پدر و مادر بايد اين
توانايي را داشته باشند که بتوانند عقايد غير منطقي کودک خود را تشخيص
دهند. اين اعتقادات در هر زمينه اي مي توانند باشند: توانايي هاي فردي،
جذابيت، کمال و يا هر چيز ديگري. اين امر مي تواند به کودک کمک کند تا در
مورد ارزيابي توانايي هاي خود واقع بين تر باشد و همچنين مي تواند به کودک
کمک کند تا نگرش هاي مناسب تري را در خود ايجاد کند. احساسات
نادرست مي توانند در اعماق وجود فرد ريشه دوانده و به صورت يک واقعيت عيني
در او بروز کنند. به عنوان مثال کودکي که در تمام موارد درسي در مدرسه به
خوبي ظاهر مي شود و تنها در درس رياضي قدري ضعيف است، ممکن است با خودش
بگويد: "من رياضيم خوب نيست، دانش آموز بدي هستم". اين نوع تعميم دادن ها
باعث مي شود که توانايي هاي ديگر کودک نيز به مرور زمان رو به تحليل رفته
و به مرور زمان موجبات شکست کودک را فراهم آورند. در چنين شرايطي مي
توانيد به او بگوييد: "تو دانش آموز خوبي هستي، رياضي درسي است که بايد
وقت بيشتري روي آن بگذاري، ما با هم مي توانيم روي آن کار کنيم." مي
توانيد در ظرف غذاي او يادداشت هايي از اين قبيل بگذاريد: "به نظر من تو
فوق العاده اي"، او را صادقانه تشويق کنيد و در اين کار به هيچ وجه مبالغه
نکنيد. کودکان به راحتي مي توانند تشخيص دهند که آيا چيزي از اعماق وجود شما نشئت مي گيرد يا خير. واکنش
هاي مثبت و دقيق از خود نشان دهيد. تعبيراتي مانند: "تو هميشه دست به
ديوانگي مي زني" ممکن است به کودک اين حس را القا کند که هيچ گونه کنترلي
بر روي بروز احساسات خود ندارد. به عنوان مثال مي توانيد بگوييد"تو خيلي
سريع در مقابل برادرت عصباني مي شوي، اما خوشحالم که سر او فرياد نمي زني
و او را مورد ضربت قرار نمي دهي" اين امر به کودک نشان مي دهد که حق
انتخاب دارد و به او کمک مي کند تا در شرايط مشابه ديگر نيز انتخاب صحيحي
داشته باشد. محيط
خانه را امن و مطمئن سازيد. کودکي که نمي تواند در خانه احساس اعتماد
داشته باشد و در آنجا مورد آسيب قرار مي گيرد، از عزت نفس پايين رنج خواهد
برد. کودکي که دائماً در برابر جر و بحث ها و دعواهاي خانوادگي پدر و مادر
قرار مي گيرد، افسرده و مضطرب خواهد شد. انجام فعاليت هايي که حس همکاري
را در کودک پرورش مي دهد، خيلي بيشتر از فعاليت هايي که حس رقابت را در
آنها ايجاد مي کند مي تواند سودمند باشد. اگر احساس مي کنيد که کودک شما
داراي عزت نفس پاييني است، مي توانيد از موارد حرفه اي و تخصصي کمک
بگيريد. مشاور کودک و خانواده مي توانند دلايل اصلي اين امر را که چرا يک
کودک در مورد خود احساس خوبي ندارد، بررسي کند. ![]()
کودک
بیمار دچار نگرانیهای بسیاری میشود: ترس از اینکه هیچ وقت بهبود
نمییابد یا عصبانیت از شما چون کمکش نمیکنید که زودتر خوب شود...
![]()
برای
بسیاری از خانوادهها شركت كودكان در مجالس مذهبی و سوگواری عملی خوشایند
و راهكاری مناسب برای دور شدن فرزندانشان از مفاسد اجتماعی است
اگر از شما سؤال شود كه چه چيزي را در زندگي فرزندتان
آرزو مي كنيد، بدون شك مي گوييد: خوشبختي، موفقيت در درس و
مدرسه، داشتن دوستان خوب، عشق به خانواده و شغل خوشايند و دلخواه
او. گرچه شما نمي توانيد همه اين چيزها را يك جا بخواهيد، ولي با
كمك به او مي توانيد در پيشرفت خصلت انعطاف پذيري كه كليد
دستيابي به تمام اين اهداف است، او را به اين سمت سوق دهيد.
مطالعات بي شماري نشان مي دهد كه انعطاف پذيري _ يعني داشتن
نيرويي قوي كه بر هر مشكلي پيروز مي شود- براي كودكاني كه با
ناملايمات زيادي روبه رو هستند، يك امر حياتي و سرنوشت ساز است
اما در اين دنياي پيشرفته و پر از هيجان، همه كودكان به ظرفيتي
نياز دارند تا بتوانند با ناملايمات و مشكلاتي از قبيل مدرسه،
زمين بازي يا يك مسابقه فوتبال، دست و پنجه نرم كنند. بنابراين
والدين بايد توانايي انعطاف پذيري را به جاي زور و اجبار در
كودكان خود تقويت كنند. در اينجا به ده
روش براي كمك به تقويت
اعتماد به نفس كودكان و پيروزي بر مشكلات اشاره مي كنيم:
۱-
صبور و بردبار باشيد. از ديد كودكان به دنيا، توانايي در پرورش
انعطاف پذيري، ذاتي است. مجبور نيستيد كه با تمام كارهاي كودكان
موافقت كنيد، اما سعي كنيد كه از آنها قدرداني كرده و ايده هاي
آنها را تصديق كنيد. وقتي كه كودكان متوجه شوند كه دقيقاً
والدينشان به آنها گوش مي دهند، از راهنمايي هاي آنها بيشتر
استفاده مي كنند.
البته هنگام عصبانيت و مشاهده رفتار
ناخوشايند از فرزندتان، احساس همدردي كردن خيلي مشكل است. در
چنين شرايطي بردباري مهمترين چيز است. سارا، دختر خجالتي ۶ ساله
اي كه معمولاً والدينش او را براي سلام كردن به اقوام و دوستان
وادار مي كردند، اغلب خجالت مي كشيد خود را با موقعيت جديد وفق
دهد و والدينش نمي توانستند دريابند كه چرا او نمي تواند مؤدب تر
باشد. آنها به او اخطار دادند كه اگر سلام گفتن را ياد نگيرد،
افراد ديگر دوست ندارند كه با او باشند؛ اگر چه والدين سارا فكر
مي كردند كه با اين كار به او كمك مي كنند ولي آنها متوجه نبودند
كه كم رو بودن سارا مادرزادي است كه نمي تواند به راحتي خود را
در جامعه نشان دهد.
براي حس همدردي، خود را جاي او گذاشته و
فكر كنيد كه در مقابل شنيدن حرف هايي كه به او مي زنيد، چه
احساسي پيدا مي كرديد. اگر مادر سارا به اندازه او خجالتي بود،
اگر همسر و رئيس او مي گفتند كه در چشمان افراد نگاه كن و صحبت
كن، چه احساسي داشت؟ احتمالاً او در اين شرايط آگاه تر و
هوشيارتر خواهد شد؛ در صورتي كه قبلاً بدون آگاهي از اين مسئله،
زود عصباني مي شد. براي احساس همدردي بيشتر با افراد خجالتي
بگوئيد: «سلام كردن براي بسياري از كودكان، سخت و دشوار است. من
روشي كه راه را براي تو آسان تر مي كند را انجام مي دهم. شايد در
ابتدا اگر با لبخندزدن شروع كني بهتر باشد و كم كم با اين كار
خود را براي سلام كردن آماده مي كني» .
با استفاده از اين
روش فرزندتان را اميدوار مي كنيد تا بتواند موقعيت خود را بهتر
درك كند.
وقتي شما روزبه روز احساس همدردي بيشتري نشان دهيد،
در حقيقت به فرزندتان آموخته ايد كه اين كار، امري حياتي است تا
او بتواند رضايت و ارتباط با ديگران را حفظ كند و احساس نزديكي
بيشتر با فرزندتان باعث مي شود تا او بتواند خود را با هر شرايطي
سازگار كند؛ در نتيجه حس انعطاف پذيري او تقويت مي شود.
۲-
ارتباطي محترمانه با او داشته باشيد. هميشه به كارها و صحبت هاي
خود نسبت به فرزندتان دقت كافي داشته باشيد تا فرزندتان نيز به
همان نسبت محترمانه و با ادب رفتار كند. هرگز صحبت آنها را قطع
نكنيد. بگوييد كه احساسات آنها را درك مي كنيد يا از كلماتي
مانند هميشه و هرگز در برخي مواقع بحراني و حياتي كه نشان دهنده
مسلم بودن است، استفاده كنيد.
براي جواب دادن به سوالاتشان
وقت بگذاريد. پرسش هايشان برداشت آنها از دنياي خارج و
احساساتشان است كه با نشان دادن آنها سعي در برطرف كردن
مشكلاتشان كنيد، همه اين كارها پيش زمينه اي براي انعطاف پذيري
كودكان است. اگر فرزندتان احساس كند كه سؤال هايش احمقانه و خسته
كننده به نظر مي رسد، از مطرح كردن آنها منصرف مي شود.
همچنين صادق بودن براي كودكان خيلي اهميت دارد. معمولاً بچه
ها مي دانند كه والدين بعضي از مسائل را از آنها مخفي مي كنند.
به عنوان نمونه، پدر و مادري براي اين كه فرزندان دوقلوي ۸ ساله
آنها از بيماري سرطان مادربزرگشان ناراحت نشوند، اين مسئله را به
آنها نگفتند. البته دختر خانم ها دقيقاً احساس مي كنند كه بعضي
چيزها حقيقت ندارد، بنابر اين به والدين توصيه مي شود كه با
دخترهايي كه قدرت درك بالاتري دارند صادقانه تر رفتار كنند.
البته اين جمله بدين معنا نيست كه تمام مسائل خصوصي و شخصي و يا
مسائلي كه به احساسات آنها لطمه مي زند يا خارج از ظرفيت آنها مي
باشد را به طور كامل بازگو كنيد، بلكه از گفتن بعضي از مسائلي كه
خارج از تحمل آنهاست، صرف نظر كنيد. در نتيجه، با پنهان كردن همه
مسائل، فرزندتان را در به دست آوردن موقعيتي كه ياد بگيرد چگونه
مي تواند با ناملايمات و مشكلات دست و پنجه نرم كند، محروم كرده
ايد.
۳- انعطاف پذير باشيد. والدين مي خواهند فرزندانشان
سازش پذير، با ملاحظه و قابل انعطاف در مقابل عقايد جديد باشند.
ولي آنها بيشتر در اجراي اين روش شكست مي خورند. اكثر والدين از
اين روش براي نزديك شدن به فرزندانشان استفاده مي كنند گرچه زياد
موفقيت آميز نبوده است، مثلاً: ما مي دانيم والديني كه مرتب به
فرزندانشان در مورد تميزي اتاق، نق مي زنند، نتيجه مطلوبي نگرفته
اند.
اگر بعضي اوقات شما چيزي مي گوييد يا كاري را بدون دليل
براي مدت ها انجام مي دهيد و نتيجه اي نمي گيريد، كمي تأمل كرده
و به روش هاي ديگري كه مي توانيد انجام دهيد فكر كنيد، بدون هيچ
درگيري و كشمكشي به نتيجه مطلوب و دلخواه خواهيد رسيد. قوانين
آرام و ثابتي در مورد غذا خوردن كامل يا دست شستن پيش از غذا كار
را راحت مي كند. و بدين معنا نيست كه در مقابل فرزندتان كوتاه
بياييد يا او را بد عادت و لوس كنيد. با به كارگيري از اين روش
به آنها ياد مي دهيد كه براي فائق آمدن بر مشكلات روش هاي متعددي
وجود دارد و از اشتباهات خود مي توانيد چيزهاي جديد ياد بگيريد.
اگر شما در رفتارتان تجديد نظر كنيد، فرزندتان نيز درست مثل شما
سعي مي كند هنگام رويارويي با مشكلات زندگي از روش هاي متفاوتي
استفاده كند تا بتواند بر آنها پيروز شود.
۴- تمام توجه و
حواستان را روي او متمركز كنيد. وقتي كودكان متوجه مي شوند كه
والدينشان از بودن با آنها لذت مي برند، احساس عشق و علاقه زيادي
مي كنند. اين حس خاص، مكمل و لازمه اعتماد به نفس آنهاست. در
حقيقت، مطالعات نشان مي دهد كه كودكاني كه در دوران كودكي خود بر
مشكلاتشان پيروز مي شوند كساني هستند كه خود را به راستي باور
كرده اند.
طبق جدول زمان بندي شده حتي اگر ۱۵دقيقه در روز
توجه كامل خود را به فرزندتان معطوف كنيد كافي است. والدين كودكي
۵ ساله هر شب در كنار او بازي مي كنند، ولي هر وقت كه تلفن زنگ
مي زند، بازي را قطع كرده و مشغول جواب دادن به تلفن مي شوند. به
تدريج، كودك متوجه مي شود كه تلفن از او خيلي مهم تر است و براي
نشان ندادن ناراحتي اش، خود را با ديدن فيلم سرگرم مي كند.
۵- كودكان را براي خودشان و آنچه كه هستند، بپذيريد. شايد
فرزندانتان همه انتظارات شما را برآورده نكنند، ولي شناخت خلق و
خوي ذاتي آنها بسيار مهم است. هنگامي كه براي آن چه كه هستند
توسط ديگران تقدير شوند، احساس امنيت بيشتري براي ارتباط برقرار
كردن پيدا مي كنند، همچنين ياد مي گيرند كه چگونه مشكلاتشان را
برطرف كنند.
«كارل» پسر بچه ۹ ساله اي است كه اغلب صبح ها
بيهوده وقت را تلف مي كند و به سرويس مدرسه نمي رسد. والدينش
نسبت به بي مسئوليتي او به شدت عصباني شده و تصميم گرفتند كه او
را از بعضي از تفريحات دلخواهش محروم كنند. آنها متوجه نبودند كه
كندي «كارل» به دليل بي مسئوليتي او نيست بلكه او به طور ذاتي
كمي گيج و حواس پرت است. به جاي فرياد زدن و تنبيه كردن، بهتر
است كه با او در مورد آنچه كه به سريع تر آماده شدن او كمك مي
كند، صحبت كنند. البته مي دانيم كه والدين بچه هايي كه دير به
مدرسه مي رسند براي زود رسيدن آنها از مسئولين مدرسه كمك مي
گيرند. كودكان مسئوليت پذيري را دوست دارند و اين باعث تشويق
آنها براي به موقع رسيدن به مدرسه مي شود.
البته پذيرفتن
فرزندتان، همان گونه كه هست بدين معنا نيست كه همه رفتارهاي بد
او را قبول كنيد، بلكه او را درك كرده و به او كمك كنيد تا تغيير
روش دهد و بتواند اعتماد به نفس خود را تقويت كند.
۶- به
كودكان فرصت جبران كردن بدهيد. كودكان از همان سال هاي اول دوست
دارند كه مفيد باشند. اگر از افراد در مورد بهترين خاطرات دوران
مدرسه سئوال شود، پاسخ بيشتر آنها كارهايي است كه به نحوي كمك به
ديگران و مثبت بوده است، مانند: درس دادن به شاگردان كوچكتر، رنگ
آميزي نقاشي ديواري يا كارهاي گروهي و نمايشي در كلاس.
وقتي
كودكان را در جهت كمك به ديگران حمايت مي كنيم، به توانايي آنها
ايمان داريم كه فرزندانمان مي توانند كارهاي مختلفي انجام دهند و
حس مسئوليت پذيري آنها را نيز تقويت كرده ايم. همچنين قبول مي
كنيم كه يك كودك ۳ ساله هم مي تواند در خانه مسئوليت پذير باشد،
به شرطي كه كار شاقي نباشد. به فرزندان بگوئيد: «ما به كمك تو
احتياج داريم.»
۷- سعي كنيد اشتباه كودكان را با تجربه كردن
خودشان، برطرف كنيد. كودكاني كه والدينشان نسبت به خطاهاي آنها
بيش از حد حساسيت نشان مي دهند، ريسك پذيري كمتري داشته و در
نهايت به خاطر اشتباهشان توسط ديگران سرزنش مي شوند. والدين بايد
خيلي با اين مسائل راحت تر برخورد كنند به طور مثال اگر فرزندتان
براي سومين بار شيرش را روي صندلي مي ريزد، خود را كنترل كنيد و
به خود بگوئيد كه اين كار براي كودكان در اين سن طبيعي است و با
بزرگ شدن آنها، اين مسئله نيز حل مي شود. با اين روش فرزندتان را
براي حل كردن مشكلش آماده مي كنيد. اگر مي خواهيد به فرزندتان
دوچرخه سواري ياد دهيد، بگوئيد كه چگونه تعادل خود را حفظ كند و
اكثر بچه ها بار اول زمين مي خورند.
۸- به نقاط قوت كودكان
تأكيد كنيد. اگر چه كودكان با اعتماد به نفس بالا از شكست دلسرد
نمي شوند بلكه از موفقيت خود نيز لذت مي برند. حس موفقيت و غرور
آنها، باعث عزت نفس بيشتري شده تا در آينده بهتر بتوانند با
مشكلات دست و پنجه نرم كنند.
اگر چه همه كودكان به طور ذاتي
ورزشكار، هنرمند يا محبوب نيستند، بلكه هر كودكي به نوبه خود
قدرت و توانائي خاص خود را دارد و شما به عنوان والدين او بايد
متوجه چنين نيرو و استعداد فرزندتان باشيد و براي اين كه كودكان
بتوانند به راستي خود را باور كنند، بايد خود به تنهايي موفقيت
را تجربه كنند.
۹- به كودكان اجازه دهيد كه در برطرف كردن
مشكلاتشان، تصميم گيرنده باشند. مسئله اي كه بيشتر والدين با آن
روبرو هستند اين است كه تمايل دارند خيلي سريع فرزندانشان را از
مخمصه نجات دهند. البته به كرات ديده شده وقتي كه مشكل حل مي شود
و همه چيز سرو سامان مي گيرد به فرزندانمان مي گوئيم كه ما گفتيم
كه چه كار كنيد. اما اگر فرزندتان تكاليف مدرسه اش را نمي داند
يا چيزهايش را گم كرده است، او را براي يافتن راه حل و پيدا كردن
موقعيتش تشويق كنيد.
۱۰- ادب و نزاكت را به او ياد دهيد.
معناي واقعي كلمه «Disipline» ياد دادن است. آخرين هدف پرورش
دادن نظم و ترتيب است كه كودك را حتي اگر در كنارش نباشيد،
مسئوليت پذير بار مي آورد. مطمئن باشيد هرگز با تهديد كردن و
تحقير كردن فرزندتان به نتيجه مطلوب نخواهيد رسيد.
اگر شما
در مواقع اضطراري به فرزندتان بگوئيد: تو بعد از مدتي آرام مي
شوي. يا بهتر است اضافه كنيد: هر وقت كه آرام شدي، اجازه بده
ببينم كه چه شده است. با اين كار به او اجازه مسئول بودن روي
اعمالش را مي دهيد. براي كودكان بالاتر از هفت سالي كه يك دنده و
لجباز هستند فرصت داده و تأكيد كنيد كه خودشان در تصميم گيري
رفتار مناسب توانايي دارند. اگر شما داد و بيداد كنيد، او متوجه
منظورتان نمي شود و همچنين اعصاب خود را نيز به هم ريخته ايد.
به طور ايده آل، با تشخيص به موقع سعي كنيد كه مشكلات رفتاري
در فرزندتان به وجود نيايد. همچنين اگر فرزندتان كار درستي انجام
مي دهد، اجازه دهيد تا خود نيز بداند. تشويق و علاقه شما از همه
ستاره ها و برچسب ها براي فرزندانتان با ارزش تر است.
همه انسانها دوست دارند كودكانی
باهوش داشته باشند. هوش علاوه بر زمینه ژنتیك،
تا حدی هم اكتسابی است و در طول زندگی و به
نسبت شرایط محیطی از آغاز تولد تا بزرگسالی و
براساس آموزشهای فرد در او شكل میگیرد.
در واقع با این كه هوش انسان، هم ارثی
و هم اكتسابی است یا به عبارتی هوش
پدیدهای ژنتیك و استعدادی خدادادی است،
تواناییهای ذهنی افراد در طی دوران زندگی و
از دوران كودكی آنها كمكم شكل میگیرد.
براساس تحقیقات علمی انجام شده، با به كار
بردن روشها و برنامهریزیهای خاصی
در زندگی روزمره و در فضای آموزشی كودكان، میتوان
قدرت تفكر و هوش آنها را پرورش داد.
شما هم میتوانید از این روشها برای باهوشتر
كردن فرزندتان استفاده كنید.
شطرنج، جدول، پازل و دیگر بازیهای
فكری، همگی برای مغز كودك همچون ورزش هستند.
بازیهایی مانند جدول اعداد علاوه بر این كه
میتوانند سرگرمی لذتبخشی برای كودك شما باشند،
تقویتكننده توانایی تفكر، استراتژیك، حل
مشكلات و تصمیمگیری در وضعیتهای پیچیده
هستند. انواع بازیهای فكری را در خانه داشته
باشید و علاوه بر این، گاهی مسائلی را به طور
خیالی طراحی كنید و برای حل آن از فرزندتان
كمك بخواهید.
محققان معتقدند والدینی كه كودكان خود را با
ارائه نظرات و ایدههای جدید تشویق كرده
و كنجكاوی آنها را مورد توجه و احترام قرار میدهند،
درس بزرگی به آنها دادهاند. این كه جستجوی
دانش اهمیت زیادی دارد. از كودكانتان در زمینه
سرگرمیها و علایقشان سوالاتی بپرسید و از
كنجكاوی آنها حمایت كنید. نكات و موارد جدید
مربوط به سرگرمیهایشان را به آنها یاد دهید و
برای تشویق كنجكاویهایشان، آنها را به گردشهای
آموزشی ببرید. گردش در موزههای تاریخی و
طبیعی، رصدخانه و پاركهای حیوانات از این
جملهاند.
مطالعات نشان داده ارتباط مستقیمی بین فعالیتهای
ورزشی كودكان دبستانی و موفقیت تحصیلی آنها
وجود دارد. شركت كردن كودكان در
فعالیتهای ورزشی، افزایش میزان اعتماد به نفس،
مهارت در كارهای گروهی و تواناییهای مدیریتی
و رهبری را به دنبال دارد. همچنین ثابت شده
بیشتر زنانی كه در موقعیت كاری در نقشهای
مدیریتی و ریاست موفق بودهاند، در دوران
كودكی و نوجوانی در فعالیتهای گروهی و تیمی
ورزشی شركت داشتهاند. پس به جای این كه پس از
خوردن شام، جلوی تلویزیون بنشینید،
بهتر است با فرزندتان توپبازی كنید یا به
پیادهروی بروید. بهتر است كودك را
به شركت در تیمهای ورزشی مدرسهاش تشویق
نمایید.
شاید شنیدن سر و صدای ناهنجار كودكتان
در حالی كه مشغول تمرین نوازندگی و آموختن
موسیقی است، اصلا لذتبخش نباشد. اما
باید بدانید كه این سرگرمی لذتبخش كودكان،
یكی از مواردی است كه نیمكره راست مغز آنها را
پرورش میدهد. بنابر تحقیقات دانشمندان
دانشگاه تورنتو، برنامهریزی دورههای آموزش
موسیقی برای كودكان منجر به افزایش ضریب هوشی
و تواناییهای علمی آینده آنها خواهد شد. هرچه
سالهای آموزش موسیقی آنها بیشتر باشد، میزان
این تاثیر و افزایش هوش در آنها بیشتر خواهد
بود. مطالعات انجام شده نشان میدهد آموختن
موسیقی در دوران كودكی باعث كسب نمرههای بهتر
در دوران دبیرستان و ضریب هوشی بالاتر در
دوران بزرگسالی میشود، پس اجازه دهید
موسیقیدان درونی كودكتان خودش را نشان دهد.
شیر مادر اولین غذای مغز كودك است.
شیر مادر از 2جهت برای كودك مفید است: یكی این
كه از خطر احتمالی ابتلای كودك به بیماری
جلوگیری میكند و دیگر این كه به تنهایی یك
غذای كامل برای نوزاد است تغذیه نوزاد از سینه
مادر، كودك را هم سالمتر و هم باهوشتر میكند.
مطالعات نشان داده است كودكانی كه در دوران
نوزادی 9 ماه شیر مادرشان را خوردهاند، بسیار
باهوشترند.
شاید تعجب كنید، چون بازیهای رایانهای
شهرت بدی پیدا كردهاند و بسیار مورد انتقاد
قرار میگیرند. درست است كه بسیاری از آنها
وحشیانه، بیفایده و غیرفكری هستند اما ما در
مورد انواعی از بازیهای رایانهای صحبت میكنیم
كه مهارتهای فكری و استراتژیك و قدرت تصمیمگیری
و خلاقیت كودك را پرورش داده و كار گروهی را
به او آموزش میدهند. كودكانی كه
انواع بازیهای رایانهای آموزشی را بازی میكنند
نسبت به آنهایی كه این بازیها را تجربه نكردهاند
از قدرت درك و تجسم تصویری برخوردارند.
خوردن صبحانه باعث تقویت حافظه،
تمركز و قدرت یادگیری میشود.
كودكانی كه صبحانه نمیخورند، معمولا زودتر
خسته شده و كمطاقتتر و زودرنجتر هستند
همچنین از سرعت عمل كمتری برخوردارند. قند،
چربیهای اشباع و دیگر خوراكیهای بیفایده را
از برنامه غذایی كودكان حذف كنید و به جای آن،
مواد مغذی و مفیدی كه به رشد ذهنی آنها كمك میكند،
جایگزین كنید.
كتاب یكی از روشهای مفید
قدیمی است كه امتحانش را پس داده اما
بعضی مواقع در مقابل روشهای تكنولوژیك امروزی
برای تقویت هوش، دستكم گرفته میشود. در حالی
كه كتاب قابل دسترسترین، كمهزینهترین و در
عین حال موفقیتآمیزترین روش برای آموزش و رشد
ذهنی كودكان در تمام سنین است. برای كودكانتان
از سنین پایینتر كتاب خواندن را شروع كنید.
آنها را برای عضویت در كتابخانه ثبتنام كنید
و كتابخانه منزلتان را پر از كتاب كنید.
بهترین کار در لحظات بحرانی چیست؟


نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت
21:55 توسط سحر| |
آنچه
از همه مهمتر است اینكه والدین بدانند با بالابردن قدرت ایمان در
فرزندانشان آنها را در برابر تحمل مشكلات مقاوم تر و برای پذیرفتن
مسؤولیتهای بزرگتر آماده می سازند. در نتیجه ایام محرم و صفر می تواند
مناسب ترین زمان برای نزدیكی هر چه بیشتر والدین و فرزندان به آموزههای
دینی و ارتقای بینش مذهبی در آنها باشد.
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت
21:51 توسط سحر| |
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت
21:47 توسط سحر| |
بازی
برای هوش:
در
جستجوی دانش باش:
ورزش،
ورزش، ورزش:
الفبای موسیقی، الفبای هوش:
شیر
مادر، عصاره هوش:
رایانه در خدمت هوش:
خوب
بخور تا با هوش شوی:
سالهای اولیه دوران كودكی بویژه 2
سال اول بسیار اهمیت دارد و لازم است
تمام مواد لازم را در رژیم غذایی كودك قرار
دهید. تحقیقات نشان میدهد میزان مقاومت در
برابر بیماریها در كودكانی كه تغذیه سالمی
ندارند بسیار كم است. بنابراین تغذیه نادرست
باعث میشود كودكان از مدرسه و همسالان خود
عقب بمانند و دچار افت تحصیلی شوند. پس اگر میخواهید
كودكتان در مدرسه نمره بهتری بگیرد، به تغذیه
او هم توجه كنید.
دوستی كه هوش هدیه میدهد:
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت
21:38 توسط سحر| |
نوجوانان تمایل دارند والدین در حکم مشاور آنها باشند تا راجع به مسائلشان در شرایط گوناگون با آنها مشورت کنند.
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت
23:10 توسط مرجان| |
نه
تنها بايد کودکان را به خاطر کاري که با موفقيت انجام داده اند، بلکه بايد
آنها را به خاطر تلاشي که در اين زمينه انجام داده اند، نيز تشويق کنيد؛
اما در اين راه بايد صادق باشيد و از هر گونه مبالغه بپرهيزيد.
با
فرزندان خود مهربان و خودجوش باشيد. عشق و محبت والدين مي تواند تاثير
شگرفي بر روي ارتقاي عزت نفس کودکان داشته باشد. آنها را در آغوش بگيريد و
به آنها بگوييد که مايه ي افتخار شما هستند.
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت
23:3 توسط سحر| |




